علي هديه آسماني
يا علي گفتيم و عشق آغاز شد ...
قالب وبلاگ

پسرم خيلي قدردانه ! و تا چيزي رو بهش ميديم سريع ميگه هِسي (مرسي ) 

وقتي غذا بهش ميديم و ميل نداره ميگه : نخوام

يا اگه چيزي رو بخواد و بهش نديم ميگه : من ميخوام 

 تا بهش دست ميزنيم هم ميگه : نكو ( نكن ) .

وقتي پيشش نيستم بلند صدا ميزنه ماما ، ماما 

سي دي هاي خاله ستاره رو خيلي دوست داره آهنگ حسني نگو يه دسته گل همين طور آهنگ اسباب بازي وقتي صداي تركيدن بادكنك مياد صداي خنده علي هم بلند ميشه. وقتي ميخوام بهش غذا بدم حتما واسش سي دي روشن ميكنم.

تازگيها هم ياد گرفته دستگيره در اتاقا مخصوصا حمام رو باز ميكنه.

پسملي ورزشكار هم هست تا حالا با بابايي چندبار استخر رفته يكبار هم كه گذاشتيمش توي كوله پشتي بابايي و رفتيم باباكوهي . عكساش رو بايد از دايي اميد بگيرم و بزارم .

[ جمعه 19 / 3 / 1391 ] [ 0:39 قبل از ظهر ] [ مامانی ] [ ]

وقتي علي جون بيداره تقريبا مي تونم بگم هيچ كاري نمي تونم بكنم. آشپزي بخوام بكنم ميگه منو بشون كنار اجاق گاز شعله رو هم روشن كن. جارو بخوام كنم ميگه بده من جارو كنم ظرف بشورم هم همين طور پاي كامپيتر هم نمي تونم بشينم . شبا كه مي خوابه تا ساعت 3 يا 4 بيدارم و كارهامو ميكنم . به خاطر همين كمتر ميرسم بيام و از كارهاي قشنگ علي جون بنويسم.

مامان و بابا : علي جون ، هاپو چي ميگه ؟

علي : هاپ هاپ هاپ

پيشي چي ميگه ؟    علي ( صداشو نازك ميكنه ) : مو   مو    مو

ببعي ميگه     علي : بَ بَ        دنبه داري     علي : نَ نَ

باباش ميگفت حسني مياي بريم حموم ؟   علي ( با آهنگ ) :  نَ نَ نَ

اجزاي صورتشو هم ميشناسه و بهشون اشاره ميكنه البته از دو ماه پيش تا حالا.

 داشتم عكساشو روي سيستم خالي ميكردم كه دوربين رو از روي ميز كامپيوتر انداخت زمين و لنزش شكست. فداي سرت مامان جون .

وقتي بهش ميگيم دعوا داري ؟ سرشو مي چسبونه به سرمون و مثلا كشتي ميگيره .

[ چهارشنبه 27 / 2 / 1391 ] [ 3:32 بعد از ظهر ] [ مامانی ] [ ]

تقدیم به آنی که بهشت زیر پایش جا دارد
                به مادرم...
                          که مهرش تا ابد در دلم جای دارد.
تو بهترین گل، میان شهر گلهایی
               تو رنگ آفتابی،
                        شب که می رسد، مثل ستاره،
                                              گوئیا مهتابی
مادر خوبم، روزت مبارک

 

[ چهارشنبه 27 / 2 / 1391 ] [ 0:49 قبل از ظهر ] [ مامانی ] [ ]

تا ظرف ژله رو ميبنه ميخواد دست بكنه داخلش و باهاش بازي كنه ولي دوست نداره بخوره.

 به ما هم تعارف ميكنه ...

بماند كه ميز رو با چه سختي تميز كردم.

[ سه شنبه 19 / 2 / 1391 ] [ 2:30 قبل از ظهر ] [ مامانی ] [ ]

 

چه دعایی کنمت بهتر ازاین 

 که کنار پسر فاطمه (عج) هنگام اذان سحر جمعه ای از سال جدید

پشت دیوار بقیع

قامتت قد بکشد

دردورکعت

به نمازی

که نثار حرم وگنبد برپاشده ی حضرت زهرا (س) بکنی.

 

تعجیل درفرج آقا امام زمان (عج) صلوات

 

 

[ چهارشنبه 6 / 2 / 1391 ] [ 9:09 بعد از ظهر ] [ مامانی ] [ ]

خيلي دوست دارم علي جون زود حرف بزنه. ولي بيشتر با خودم تنهاست . يه مدت سي دي ايروبيك ميذاشتم . بعد از چند روز به ريتم خانم مربيه ميگه هك دو سه چاااا ( يك دو سه چهار ) سارا ( دختردايي علي كه علي خيلي دوسش داره )

ماما ، بابا ، آبه ( آب ، شير و .... ) ، جيز ( داغ ) ، آب بزي ( حمام ) ، هسي ( مرسي وقتي چيزي بهش ميديم يا بهمون ميده ) ، نه (نه)  او ( تلفن )

خيلي هم باباييه و صبحها كه بابا ميخواد بره سركار بيدار ميشه و دنبالش گريه ميكنه . از يك سالگي توي اتاق خودش ميخوابونمش و البته چند بار بهش سر ميزنم ولي بعضي وقتا گريه ميكنه و نصف شب ميارمش پيش خودمون مييخوابونمش. يه روز هم كه ساعت 9 بيدار شد و نگاه به بالش كنارش كرد و زد زير گريه . با سرعت از تخت اومد پايين و دويد طرف دم در و اتاقا دنبال بابايي ميگشت نميدونم شايد خواب ديده بود و دنبال بابايي ميگشت . خيلي وقتا هم توي بغل بابايي خوابش ميبره. وقتي هم نشستيم مرتب مياد بهش بوس ميده و ميره.

[ چهارشنبه 6 / 2 / 1391 ] [ 8:05 بعد از ظهر ] [ مامانی ] [ ]

چند جا تو خونه هست كه كنارش نميشه رد شي و علي گريه نكنه .  يكي اجاق گاز كه حتما بايد بشونمش روي كابينت تا آقا آشپزي كنه . اول به هود اشاره ميكنه كه روشنش كنم . بعد به پيشبند اشاره ميكنه كه تن كنم .

خلاصه علي آقا شده سرآشپز و منم كنيز مطبخ سرا!

قوطي چاي رو برميداره و اشاره ميكنه به فلاكس چاي كه سرشو باز كن تا چاي خشك رو بريزه داخلش.

وقتي ميخواد به ظرفاي روي اجاق گاز دست بزنه ميگم داغه اشاره ميكنه به دستگيره كه بهش بدم.

ماشين لباسشويي اول برنامه شستشو رو انتخاب ميكنه و بعد كليد استارت رو فشار ميده و اگه هم روشن نشه  به سه راهه نگاه ميكنه و دكمه صفر و يكش رو  روشن ميكنه. قفل كودك رو ميزنم تا ماشين دوبله سوبله كار نكنه. قفل كودك رو هم ياد گرفته ولي نميدونه بايد 10 ثانيه نگهش داره.

به خاطر همين شبا تا ساعت 4 يا 5 بيدارم و كارهاي فردامو ميكنم. يه شب هم كه تا صبح نخوابيدم و وقتي بابايي ميرفت سركار من هنوز بيداربودم.

يكي هم تلفن كه آقا عاشقشه و فقط وقتي كار فوري با بابايي دارم گوشي دست علي و تلفن روي بلندگو با بابايي صحبت ميكنم . حتي تلفن عمومي توي خيابون رو هم كه ميبينه با زور و گريه از كنارش رد ميشيم.

 

يكي هم حوض و فواره هاي پارك هست كه حتما بايد بره و دستش رو با آبش متبرك كنه!

 

[ چهارشنبه 6 / 2 / 1391 ] [ 8:04 بعد از ظهر ] [ مامانی ] [ ]

علي آقاي ما كه عاشق آب بازي و حمامه . وقتي بيداره جرأت نداريم در حمام رو باز كنيم . داشتم ظرفها رو ميشستم كه ديدم صداش نمياد . بابايي يادش رفته بود در حمام رو ببنده علي رفته بود وانش رو گذاشته بود و نشسته بود و صداش در نميومد.

وقتي كار داشته باشم يه كاسه آب ميكنم و ميذارم داخل وان يا استخرش و كلي باهاش سرگرم ميشه و ميگه آب بزي ( آب بازي )

ا

اينجا هم كه لباساشو كه داخل سبد گذاشته بودم براي شستن برداشته بود و داشت مشت ميزد.

اينجا هم كه خيلي خوش به حالشه و فكر ميكنه كنار درياست!

وقتي بهش ميگيم بينيتو تميز كن .

اينجا هم الكي گريه ميكنه و صداي گريه رو در مياره.

[ يکشنبه 27 / 1 / 1391 ] [ 4:37 بعد از ظهر ] [ مامانی ] [ ]
[ پنجشنبه 24 / 1 / 1391 ] [ 12:59 قبل از ظهر ] [ مامانی ] [ ]

 

 

ای کاش هر روزمان نو روز باشد تا نو شویم خودمان ،

اندیشه هایمان و عشقمان به همه زیبایی ها.

سال نو مبارک

 

[ يکشنبه 13 / 1 / 1391 ] [ 1:38 قبل از ظهر ] [ مامانی ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 11 صفحه بعد
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

آخرين مطالب
امکانات وب
بارش قلب صورتي

كد بارش قلب


كد ماوس

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس